اينجا شب است
آنجا روز
اينجا ستارهها
در چند متري من ميلرزند
ميلي به گرفتنشان ندارم
آنجا دورند
دور، مثل فاصلهي پاي خستهي من تا اتاقت.
روياهاي تو
پيراهن تازهاي
که براي جشن پيروزي آويخته است.
شبي که درختان بيدارند
و پرندگان ميلرزند
آنجا روز است
روزي وسيع
که پرندگان و درختان
جاي يکديگر
سبز ميشوند، چهچهه ميزنند.
اينجا شب است
آنجا روز
به خيابان قدم ميگذاري
تکهاي از روز
کف پايت ميچسبد
و تا غروب
در قلبت موج ميزند
آنجا روز
به خيابان قدم ميگذاري
تکهاي از روز
کف پايت ميچسبد
و تا غروب
در قلبت موج ميزند
به دلم روشني ميبخشد.
شمس لنگرودي

0 Comment:
Post a Comment